تبلیغات
شوق رهایی

شوق رهایی

**Renounce the world**


دلخوشی

چراغ قرمز شد.ماشین شاسی بلند آلبا لویی رنگ مدل بالایی که تمام نگاه های با حسرت رو به سمت خود می کشید،ابتدای خط،پشت چراغ وایساده بود.یه مرد اتوکشیده که پدر خانواده بود،پشت فرمون نشسته بود و با اخم

تو قیافش جلوشو نیگا میکرد..

خانم و پسری که تو ماشین بودن هم با قیافه اخم آلود بدون اینکه حرفی بزنن

چشماشونو به بیرون دوخته بودن،جوری که هرچقدر دختر فال فروش به شیشه می زد حواسشون نبود….

کنار همین ماشین لوکس،وانت درب و داغون رنگ و رو رفته ای که نیم قرن عمر کرده بود وایساده بود.زن ومرد و دوتا بچه ها جمعاً چهار نفر جلو ی وانت نشسته بودن،زنه از فرصت چراغ قرمز استفاده می کرد و واسه شوهرش و بچه هاش لقمه می گرفت و می خندیدن وشاد بودن....

دختر فال فروش که اومد سراغ ماشین اونا ،یه دونه اسکناس پونصد تومنی بهش دادن+ یه لقمه بزرگ هم براش گرفتند تو دستش گذاشتن..

دختر فال فروش خندید. چراغ سبز شد.همه بوق می زدن.انگار راننده ماشین آلبالویی خوابیده بود!

وانت راه افتاد….

1389/04/7 توسط بهلول | بوسه بر خاک ()



سلام

عاشق ریسك كردن

آهنگ مورد علاقه:مدارا

(شهرام شكوهی)

پا برهنه بودن خیلی فرق داره
بهش فکر کن . . .


چِرتُ پِرت؟
هذیون
شعر های بیابونی

بهلول

نظر شما در مورد وبلاگ من كه به سبك بهلول هستش چیست؟