تبلیغات
شوق رهایی

شوق رهایی

**Renounce the world**


اومدم چرا اینهمه دااااد میزنید بعضی ها ؟؟؟

بازم سلام رفقای مهربون

میدونم از اومدن دوباره من خوشحال نشدید ولی چه کنم

اومدم تا فقط به 1 نفر ثابت کنم هنوز زنده ام

به اوس رضا گل هم بگم قایم نشدم پشت حرفای قلمبه سلمبه که گفتی،ولی جای من نیستی!بخدا نیستی

الان برابچ قدیمی میگن:ای بابا اینم خودشو مسخره کرده،هی میگه میرم ولی بعد از1مدت دوباره با یه بهونه ای پیداش میشه!!

شما به بزرگی خودتون ببخشید.همینجا تو همین ماه عزیز قسم میخورم تا زمانی که زنده ام این وبلاگ رو با تمام مخلفاتش اعم از رفقا که آخرش میگم ول نکنم.

بگذریم از سفر برگشتم ،یعنی خودم نخواستم که برگردم !

خدا گفت : برو داش هادی برو که باز زود اومدی؟

اینم بگم که این چندمین سفری بود که رفتم .آخرین سفرم 4تا رگ ناقابل بود که خودش خوب یادشه.ولی قدر رگ هایی که بخاطرش فدا شدن رو ندونست،اصلاً قدر چی رو دونستی هاااااان؟

حرف آخر ریواس با بی احساس:

بس کن دیگه بخدا خسته ام،جون هرکی دوست داری ومیپرستی برنگرد که واسم قصه بگی،باور کن دیگه حوصله ندارمدوباره یادم بیاد اون چشمایی که حواسمو پرت میکرد.وخیلی چیزای دیگه که حسش نیست بنویسم.

دردی که به جونم انداختی هیچوقت خوب شدنی نیست مثل خط های یادگاری رومچ دستم،حالا خط ها رو اگه بخام میشه برم درستش کنم ولی قلبی که زخم به این عمیقی داره رو کی خوب میکنه ؟

1چیزی تا یادم نرفته بهت بگم:

هیچوقت،به هیچ وجه از من نخا که ببخشمت چون شدنی نیست.به مولا قسم نمیبخشمت.

خلاصه رفقا از اصل مطلب دور نشیم. زیاد مسافرت میرم،هم عشق و حال کوتاه مدت هم آخرت.

واای اینو بگم : توی سفر آخری که رفتم لیلی خودمو پیدا کردم!

چقدر نازه،چقدر مرام و معرفت داره خلاصه لوتی با عشق...

هر وقت میخام حسابش کنم نمیشه به مولا!!

تا دست توجیبم میکنم میبینم خالیه خالیه .

کاری که میکنم اینه که سرمو میندازم پایین چون چیزی جز شرمندگی ندارم.

میدونید چیه هرچی بهش بدی میکنم اون با روی باز به سمت من میاد و بهم خوبی میکنه تا بهم بگه من همه جوره میخامت.یعنی چه خوب باشی چه بد بازم میخامت و بهت امید دارم.

اینه عشق.

اینه دوست داشتن.

وقتی باهاش صحبت میکنم اونقدر آروم میشم که باورتون نمیشه،یه لحظه اش رو با کل دنیا عوض نمیکنم.

آخه نمیدونید وقتی دستامو باز میکنم تا منو به آغوشگرم خودش بکشه چه لذتی داره. . .

اصلاً بزار لیلی خودمو معرفی کنم که هم خیال شما راحت بشه هم خودم.

آآآآآهای داداش/آبجی با شما هستم!آره خودت رو میگم،یه وقت فکر بد نکنی در مورد من که بد جور قاطی میکنم.

لیلی من همونی هستش که میگه من از رگ گردن به شما نزدیکتر هستم.

حالا فهمیدید؟

آره همینه و بس. تعجب نکنید رفقا

آخر کار باید بگم دمِ اوس مهدی گرم که اینهمه نگران من بود ودنبال یه آدرس از من گشت که از حال و روز من دیوونه باخبر بشه که بالاخره از بهترین دوست مجازیم آخرین اثر پیداکرد وجای همتون خالی تا سحر با هم صحبت کردیم چقدر توی حرفاش امید بود

چقدر نوشته هاش زیبا بود.

آخرین اثر که تو رفاقت مجازی سنگ تموم گذاشته واسه من توش حرفی نیست.

سنا دخمل شر و شور هم دمش گرم هی میومد بهم سر میزد ولی چیزی جز وعده هایی که بهش عمل نکردم نصیبش نشد.امیدوارم اگه از من دلخور شده ببخشه.

و فاطمه خانم عزیز که یه زمانی به  هم می پریدیم و کل کل میکردیم!

اولاً یادش بخیر،دوماً من معذرت میخام، بعدشم با اون حرفی که زدی منو شرمنده کردی

به روی چشم همینجا ورود شما رو به جمع کوچیک (ولی برای من خیلی بزرگ) رفقای

 خودم تبریک میگم.

اونایی هم که یادم رفته بنویسم فکربد نکنن.همتون رو دوست دارم

جواب کامنت ها هم به دلیل نبود ترافیک بعدا میدم

رفقا ازاینکه انگشت ها،چشم ها و دل های مهربونتون رو بخاطرخوندن این مطلب اذیت کردم ببخشید


1390/05/22 توسط بهلول | بوسه بر خاک ()



سلام

عاشق ریسك كردن

آهنگ مورد علاقه:مدارا

(شهرام شكوهی)

پا برهنه بودن خیلی فرق داره
بهش فکر کن . . .


چِرتُ پِرت؟
هذیون
شعر های بیابونی

بهلول

نظر شما در مورد وبلاگ من كه به سبك بهلول هستش چیست؟