تبلیغات
شوق رهایی

شوق رهایی

**Renounce the world**


هیچی ازم نمونده

 

چند وقته میخام بنویسم ولی چی بنویسم اینو توش موندم

مداد رو گرفتم تو دستم که شروع کنم وخودمو کمی آروم کنم

هی نگاه میکنم بهش ،به عکسش وسکوت

 کم کم به این کاغذ لعنتی و صفحه ی سفید

 این کاغذ با هزارتا برگ  یا بیشتر واسه نوشتن درد و بدبختی من کوچیکه

این کاغذ بی زبون که قراره کلمه به کلمه سیاه بشه از حرفای یه دیوونه،یه خر،یه کوفت،زهر مار،وآخر یک دل شکسته

بخدا موندم این وسط کاغذه چه گناهی کرده که گیر تنهایی و جملات من افتاده!!

مثل احمق ها حس میگیرم  انگار میخام چیکار کنم!ولی چیزی ننوشتم

آهنگ زخمی امین حبیبی که کلی باهاش اشک ریختمو پخش میکنم

دارم فکر میکنم یه فکرای عجیب . . .

فقط 1سیلی محکمه که میتونه منو از این افکار چ میدونم چیه بیرون بیاره

همونجور که شکستن قلبم منو از اون خواب بیرون آورد.خیلی دوس دارم واسه یه بارِ دیگه همون خواب رو ببینم

فکرای لعنتی داره دیوونه ام میکنه. دارم تو رویاهام غرق میشم! کمک!

دارم به یکی فکر میکنم اما خودم جای دیگه ام

من توفکر کی ام ؟ تو قلب کی ام ؟ قلبش هنوز واسه دیوونه، 1کوچولو جا داره ؟

این افکارِ   ت...م.ی  کی تموم میشه؟

کی سیلی میخورم که بیدار شم؟

خودمو یه جوریی از این فکر و خیال میارم بیرون...هر چند میدونم دوباره تکرار میشه...

خودمو جمع میکنم که بنویسم

خط اولو میخام شروع کنم

کلمه ی اول رو مینویسم: چرا؟

دنیا روسرم خراب میشه و دیگه نمیتونم بنویسم

خیلی زود دفتر رو با برگه های تقریباً سفیدش پرت میکنم اون سمت .

میرم سمت جیب شلوارم دست میکنم توجیب خودشه تازه امشب گرفتم

هنوز فندک باز نشده کام گرفتم و تموم.

نمیبخشمت به هیج وجه . . .

سه شنبه 17/5/1391 ساعت 06:20 دقیقه صبح


1391/05/17 توسط بهلول | بوسه بر خاک ()



سلام

عاشق ریسك كردن

آهنگ مورد علاقه:مدارا

(شهرام شكوهی)

پا برهنه بودن خیلی فرق داره
بهش فکر کن . . .


چِرتُ پِرت؟
هذیون
شعر های بیابونی

بهلول

نظر شما در مورد وبلاگ من كه به سبك بهلول هستش چیست؟