تبلیغات
شوق رهایی

شوق رهایی

**Renounce the world**


تنهایی

من بودم ، جسم ، روحم ، تجسم تصویرعشقم(ای بابا اینجور که تو داری میگی همه بودن یهو اسم هرکی که اونجا بوده رو بگو ازین اداها در نیار وقت منم نگیر) وااای سلام کودک درون چقدر دلم برات تنگ شده بود تو روخدا ببخش منو اصلا فکر نمیکردم ازم دلخور بشی قهر کنی من اشتباه کردم معذرت میخام بزار بنویسم بعدش میام صحبت کنیم.

خب آهان برگردید خط اول :

سکوت شب و گذر زمان ولی انگارثانیه ها دست به کمر ایستاده بودند به تماشای من و درجا زدنم . . .

مثل همیشه نمیدونم چی میخام بنویسم شاید علامت سوال باشه شاید چند خط.

به اطرافم نگاه کردم 1دونه لیوان زرد بود چندتا عکس و فیلم 1خودکار که وقتی یادش میوفتم گریه م میگیره . . .

سکوت سکوت سکوت

تنهایی  بغض  شکستن

تو یادت نیست ولی من خوب یادمه خودکارو بهم دادی گفتی بگیرش هر

موقع خواستی چیزی بنویسی باهاش بنویس،ازت تشکر کردم.

شب حالم گرفته بود کاغذ برداشتم با خودکار شروع کردم به نوشتن اما چه نوشتنی ! فکر کردم جوهرش خشک شده ولی نه اصلا جوهر نداشت.

اون شب نفهمیدم چرا جوهر نداشت ولی حالا میدونم:

جوهر خرج یکی از من بهتر شده بود.

فکر میکنم مثل پرنده افتادم توی قفس ولی اصلا خبری از زندونی شدن ومیله های موازی نیست . . .

ازطرف دیگه درِ قفس بازه ولی من احساس حبس شدن دارم . . .

یه لحظه این چیزا از جلو چشمم مثل برق رد شد :

بازی های بچگانه،گل کوچیک تو محل،قلاب

گرفتن و بالا رفتن از دیوار مردم بخاطرچیدن میوه ای که حیاط ما نداشت،

کتک های بابام و خیلی چیزای دیگه که اگه بگم میگید از بچگی دزد بوده و دنبال خلاف،بگذریم

همه این حرفا به کنار یعنی میاد روزی رو ببینم که من عینک ته استکانی زدم

با عصا راه میرم کنار نوه ی خودم؟(نه بابا مگه فیلم هندیه!!)ای جون تو فقط حرف بزن عاشقتم.

گفتنی زیاده ولی نمیگم چون شماها به اندازه کافی مشکلات دارید

و نمیخام شادی رو از شما بگیرم تبدیل به غم کنم بهتون پس بدم.

 


1392/04/2 توسط بهلول | بوسه بر خاک ()



سلام

عاشق ریسك كردن

آهنگ مورد علاقه:مدارا

(شهرام شكوهی)

پا برهنه بودن خیلی فرق داره
بهش فکر کن . . .


چِرتُ پِرت؟
هذیون
شعر های بیابونی

بهلول

نظر شما در مورد وبلاگ من كه به سبك بهلول هستش چیست؟